پيترو دلا واله ( مترجم : شعاع الدين شفا )
294
سفرنامه پيترو دلا واله ( قسمت مربوط به ايران ) ( فارسى )
اينكه بدانيم اين كوه سابقا نيز سبلان ناميده مىشده است يا نه ، بايد به كتاب جغرافيا مراجعه كنيم ؛ ولى خيلى امكان دارد رشتهاى از سلسله جبال زاگروس باشد كه از غرب به شرق ادامه دارد و به هر حال ، با وجودى كه ماه اوت بود ، بر روى آن برف زيادى قرار داشت . اردبيل از لحاظ وسعت يكى از شهرهاى متوسط ايران ، يعنى نه كوچك و نه بزرگ ، است . كوچههاى اين شهر همه بدقوارهاند ؛ به اين معنى كه مساوى و مستقيم و حتى طويل نيستند و برعكس پرپيچ و خم و بىنظمند . خانهها نيز وضع بدى دارند ، ولى جمعيت شهر زياد و امتعه در آنجا فراوان است ، زيرا اين شهر بر سر چهارراهى قرار گرفته و از ارمنستان و كردستان و گرجستان و قفقاز و دميرقاپو و ايالت گيلان مالالتجاره فراوانى به آنجا حمل مىشود . در اردبيل شراب به عمل نمىآيد ، چون اولا هواى آن به علت سردى براى پرورش انگور مناسب نيست ، و ثانيا طايفهء شيخاوند نمىخواهد در اردبيل شراب مصرف شود ؛ زيرا از يك طرف طبق قوانين اسلام شرابخوارى گناه است و از طرف ديگر ، چون مقبرهء شاهصفى كه بعد از مكه و مقابر على [ ع ] و حسين [ ع ] براى ايرانيان مقدسترين محل محسوب مىشود ، در آنجا واقع شده ، بايد حرمت آن را نگه داشت . به دلايل فوق ، در اردبيل يا مطلقا شراب پيدا نمىشود و يا اگر پيدا شود آن را مخفيانه مىخورند و بهخصوص در ايامى كه ما در آنجا به سر مىبرديم ، حتى يك قطرهء آن نيز ناياب بود ، بهطورى كه ما غالبا به علت نيافتن شراب مجبور مىشديم در بعضى از روزهاى تعطيل ، مراسم مذهبى را آنچنان كه بايد و شايد بهجاى نياوريم . افراد من در اثر نيافتن شراب ناراحت بودند ، ولى خود من زياد اين ناراحتى را حس نمىكردم ، زيرا به مىخوارى علاقهاى ندارم . . . . در كوچههاى اردبيل نهرهاى فراوانى جريان دارند كه از رودخانهء جارى از كوهستانهاى اطراف منشعب مىشوند و به اندازهاى آب در اين شهر فراوان است ، كه شهر و نيز در نظر انسان مجسم مىشود . تمام نهرها پر از بهترين ماهىهايى است كه من بعد از عزيمت از اسكندريه در مصر و بهخصوص در ايران از خوردن آن محروم بودهام . ماهى قزلآلا در اينجا به حد وفور وجود دارد ، و يك روز كه ديدم بعضى از سواران گرجى در باغ خانهء من ، از نهر وسيعى كه از آنجا مىگذشت ، مشغول صيد ماهى هستند ، من نيز با آنان شريك شدم و از آن تاريخ به بعد ماهى زيادى خوردم و بانو معانى با چاشنىهاى مطبوع و خوشطعم چنان غذا را لذيذ مىكرد كه هرگز در ايتاليا نيز غذاى ماهى به آن خوشمزگى نخورده بودم . در تابستان نهرها همه كمآب هستند ، ولى در زمستان مجددا پرآب مىشوند و به همين